لینک مورد نظر برداشت شد و بعد پالایش گذاشته خواهد شد

دانلود رمان یک قدم تا تباهی نودهشتیا

دانلود رمان یک قدم تا تباهی نودهشتیا

دانلود رمان یک قدم تا تباهی نودهشتیا

بدون این که به فرهاد چشم بدوزم قدمی به جلو برداشتم. نه بزار یه کم بخوابه اگه خوب نشد می بریمش. تو برو غذای پارمیس رو بده، بچه ام الان می ترسه. فرهاد بی حرف به سمت آشپزخانه رفت و باران نیز من را به سمت اتاق خواب کشید. از بس حرص و جوش می خوری حالت شده این. بشین این جا ببینم! به کمک او روی تخت نشسته و به سختی گفتم: ببخش باران، تو هم تو درد سر انداختم. اخم هایش را در هم کشید و گفت: تو باز چرت گفتی؟ بشین برم برات چای دارچین بیارم، حتما سردی کردی. دستم را روی شکمم گذاشته و با چشمان بسته لب زدم: نه، چند روزه که شکمم درد می کنه و حالت تهوع دارم. یه کم بخوابم خوب می شم. کنارم نشست و دستش را به سمت موهایم برد. حالت اینه بعد یه دکترم نرفتی؟! کلا خودت رو ول کردی دیگه. الان می رم واست چای دارچین و عرق نعناع می آرم، معجزه می کنه. اگر بهتر نشدی می ریم دکتر. بعد از جا برخاست و از اتاق بیرون رفت، تن خسته ام را روی تخت رها کرده و پاهایم را در شکمم کشیدم. پدر بعد از یک هفته به خانه بازگشته بود و من بیش از گذشته از او وحشت داشتم! « به خواست مادر سفره ی شام را آماده کرده و به بهانه ی سیر بودن به اتاقم پناه بردم، می دانستم که مادر می خواهد موضوع خواستگاری را با او در میان بگذارد و بدون شک تیر نگاه پدر اول از همه مرا نشانه می گرفت. وارد اتاق شده و محض اطمینان بیشتر در را قفل کردم. به سمت پنجره رفته و پرده را کنار زدم، برخلاف انتظارم چراغ اتاق سارا روشن بود. از زمانی که او به دانشگاه راه دور رفته بود

 

منبع:romankade.comبا عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
لينک دانلود اپليکيشن سروش
دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

لینک مورد نظر برداشت شد و بعد پالایش گذاشته خواهد شد